السيد جعفر السجادي

306

فرهنگ اصطلاحات فلسفى ملا صدرا ( فارسى )

صدرا گويد : طبيعت گاه جزيى است و گاه كلى قسم اول طبيعت خاصهء به شخص است و قسم دوم امرى است كه مفارقة الهوية است از مواد جزيى و نسبت آن به اين شخصيات مانند نسبت فاعل به فعل است و نسبت اصل به فرع و فروع است . طبيعتى كه قوتى از قواى نفس است و مبدأ بعضى از حركات و افعال و آثار است غير از طبيعت موجود در بسايط و مركبات عناصر است . بعضى از فلاسفه گفته‌اند كه هر جسمى را طبيعت و ماده و صورت و اعراضى است و طبيعت آن همان قوتى است كه مبدأ صدور حركت و تغيير ذاتى است و صورت آن ماهيت آن است كه آن به آن است و مادهء آن معنى حامل ماهيت است و اعراض چيزهايى هستند كه بعد از تماميت نوع آن ، عارض آن مىشود . « 1 » صدرا گويد فاعل مباشر تحريك ، در تمام اقسام حركت طبيعت است . بعضى طبيعت را تعريف كرده و گويند « هى مبدأ اول لحركة ما هو فيه و سكونه بالذات لا بالعرض » صدرا در مقام بيان و توضيح معنى طبيعت گويد : شكى نيست كه اجسامى كه جلو چشم ما بوده و محسوسند مصدر افعال و انفعالات و حركات و استحالاتند كه بعضى مستند به اسباب غريبه‌اند و بعضى مستند به اسباب قريبه‌اند و در مىيابيم كه بعضى از حيوانات تصرفات آن‌ها ارادى است در انواع حركات و سكنات‌شان و بعضى غير ارادى ، اين‌ها امورى هستند كه بدوا ما از اشياء در مىيابيم بدون آن‌كه توجه داشته باشيم كه حركات آن‌ها مستند به ارادهء ما فوق آن‌ها است و يا بر قاعده و نظم معينى است و يا نيست و بدون توجه به اين كه اجسام را محرك خارجى هست يا نه ، در صورتى كه هر عاقلى مىداند كه جسم به ما هو جسم را روا نباشد كه فعل خاصى از آن صادر شود و يا آن‌كه خود محرك خود باشد . با اين مقدمات آن چه مسلم است هم براى فيلسوف الهى و هم طبيعى آن‌كه حركات و افاعيل اين اجسام از قوايى است كه موجود در آن‌ها است كه مبادى آثار آن‌ها است و آن‌ها بر چند نوعند . الف - قوتى كه مبدأ صدور فعل و تغيير است بر نهج واحدة و بدون اراده ب - قوتى كه مبدأ فعل و تغييرات است بر نهج واحده با اراده . ح - قوتى كه مبدأ افعال متعدد است با اراده . د - قوتى كه مبدأ صدور افعال و حركات متعدد است بدون اراده . قسم اول را طبيعت گويند و تمام اقسام را اين معنى هست . « 2 » در جاى ديگر گويد هر متحركى را طبيعتى است كه مبدأ قريب هر نوع حركتى است اعم از اين كه حركت قسرى باشد يا ارادى زيرا قسر علت معده است و علت بالعرض است و قابل زوال است در صورتى كه حركت امرى است دائم . و بالجمله چون حركت امرى است دائم پس مبدأ آن هم بايد هميشه باشد و آن طبيعت است .

--> ( 1 ) اسفار ، ج 1 ، صص 107 ، 119 و ج 2 ، ص 246 و ج 3 ، صص 66 - 101 و مشاعر ، ص 62 . ( 2 ) همان ، ج 2 ، سفر 2 ، صص 157 ، 238 به بعد .